|
|
دلم را سپردم به بنگاه دنیا / و هی آگهی دادم اینجا و آنجا / و هر روز / برای دلم / مشتری آمد و رفت / و هی این و آن / سرسری آمد و رفت / ولی هیچ کس واقعا / اتاق دلم را تماشا نکرد / دلم قفل بود / کسی قفل قلب مرا وا نکرد. نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386 ساعت 7 توسط !فرزند کورش! وزارت ارشاد شعر ((اتل،متل،توتوله))را به دلايل زير ممنوع كرد:1.وجود كلمات توتوله،پستان و تحريك كودكان2.استفاده از كشور هندوستان3.زن كردي4.ترويج بي حجابي...............شعر اصلاح شده:....اتل متل زباله،گاو حسن باحاله،هم شير داره هم آستين،شيرشو بردن فلسطين،بگير يك زن راستين،اسمشوبذار حكيمه،كه چادرش ضخيمه نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386 ساعت 7 توسط !فرزند کورش! ياد داشته باشيم:جان فدا کردن براي دوست چندان مشکل نيست،پيدا کردن دوستي که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد. نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386 ساعت 7 توسط !فرزند کورش! سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم , نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم . نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386 ساعت 7 توسط !فرزند کورش! عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا كسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدور هر عياش نيست غم كشيدن صنعت نقاش نيست نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386 ساعت 7 توسط !فرزند کورش! بنی ادم اعضا یکدیگرند که مثل سگ بهم می پرند چو عضوی بدرد اورد روزگار که پنچر شود چرخ اموزگار تو کز منت دیگران بی غمی گمونم پسر عمه شلغمی نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386 ساعت 7 توسط !فرزند کورش! ای
همراه
مـــــــــن
تنــــــها با تو
تا اوج عشـــــــق
هـم پـــــــــــــروازم
با قلب تودلدارمن هم آوازم
توهمپـــــــــای من، تنـــها با من
هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــی
با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــائی
تکیـــــــــــــــــــه گاهی ، همصــــــــــدائی
ما فریاد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب
دلگرمی عاشــــــــــقای بیصــــــــــــدائیــــــــــم
ما، دل میبازیم دریادریا ،تابیکران،عاشقای بی پروائیم
تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، ای مهـــــــــــــــــــــربان
چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب
تا بیـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب
مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان میسـوزم ای آرام جـــان
بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب
ما؛ فریــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمی
عاشقــــــــــــای بیصــــــــــــــــــــدائیم
ما؛ دل میبازیم دریا دریا تا بیکران
عاشقـــــــای بی پــــروائیـــــــــم
ای تورؤیـای شبهای مـــــــن
عشقو ببین تو چشمای من
دستاتو تو دســت من بگذاردرلحظه های دیـدار
نوشته شده در شنبه 1 اردیبهشت1386 ساعت 6 توسط !فرزند کورش! چقدر سخته که تو چشمهاي کسي که قلبت بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده زل بزني و به جاي اينکه لبريز از تنفر بشي حس کني هنوز ديوونشي و دوسش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يک باراوار غرورش همه ي وجودت را له کرد چقدر سخته که تو خيالاتت ساعتها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دوونهاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوسش داري نوشته شده در پنجشنبه 12 بهمن1385 ساعت 8 توسط شکارچی دیوونه ی عشقتم صید شده ی چشمتم تا اخرینم نفس شکارچی عشقتم اگر بیای به پیشم بهت میگم دیوونه دردو بلات به جونم میشم فدات می دونم زدی تیری به قلبم با چشمون سیاهت همیشه این منم که فدای اون چشاتم شکار تو شکارچی منم اینو باور کن یکی که در تور تو گیر افتاده اون منم سر بذارم به کوها باور کنی عشقمو؟ دورتر از اینها نبود ز چشم تو دور بشم خواستم فدات بشم من همونجا زیر پاهات دل بدم و بستونم تا آخر خیالم کفن کنی زلفاتو به روی فلب یارت زنده کنی دوباره این قلب پاره پارم دستم رو روی دستش گذاشتم و دوباره عشقمو تازه کردم با دلبر عزیزم دیدم صدای نازی می غلته زیر لبهاش با صد هزار عشوه باز می رسد به گوشم گفتم که ای عاشقم همدم و ارامشم بگو چه دردی داری افتادی روی سینم گفتا که ای دلبرم آرامش سینه ام من اینو خوب میدونم بی عشق تو میمیرم گفتا که تا به امروز این را بهت نگفتم اما تو باورم کن من عاشق تو هستم دلی شکسته دارم منتظر نگاهت در بازی روزگار آخر منم می بازم گفتم در آن روزها گفتی به من که گم شو اما دلم با تو بود در اه و در ناله ام با این همه جراحت همهمه ی نگاهت در زیر لب می خونم بازم میگو دیوونم در طول این زندگی همیشه آرزوم بود از لبای سرخ تو یه شاخه گل بچینم زمیخونه جسته ام از حال خود بی خبر زان همه زیباییت بازم میگم می خونم گر ببینم مجنونو بهم میگه یا مسعود وقتی دیدم عشقتو با خود گفتم من کی ام این تب شاعرانه عنایت الهی است که لحظه ای در سرم افتاد و شد قصیدم نوشته شده در جمعه 8 دی1385 ساعت 13 توسط شکارچی دستت را به من بسپار نوشته شده در یکشنبه 21 آبان1385 ساعت 9 توسط شکارچی مرا جرات نگريستن به چشمانت نيست تقدیم به بچه های گل قیامدشت
نوشته شده در سه شنبه 16 آبان1385 ساعت 20 توسط شکارچی
می دونی ! فاصله بین انگشتانت برای چیه ؟ برای اینکه یکی دیگه بیاد پرش کنه ! پس دستاتو به دست هر کسی نده بزاراون جای خالی رویه دستی پرکنه که تاابد باهاته ! نوشته شده در سه شنبه 16 آبان1385 ساعت 20 توسط شکارچی کاشکی مانیتورت بودم همیشه رخ به رخت بودم کاشکی که کیبوردت بودم همیشه زیر انگشتت بودم کاشکی که هدستت بودم همیشه در گوشِت بودم کاشکی که ویست بودم همیشه روی لبت بودم کاشکی که موست بودم همیشه توی مشتت بودم کاشکی که پسوردت بودم همیشه تو فکرت بودم کاشکی کامپیوترت بودم همیشه عاشقم بودی کاشکی که آیدیم تو بودی فقط مال خودم بودی نوشته شده در چهارشنبه 26 مهر1385 ساعت 18 توسط شکارچی
يه شب خوابت چشامو بي خبر برد به دنيائي از اينجا تازه تر برد به دنياي گل و نور و ترانه ميون لحظه هاي عاشقانه تو تنها دلخوشي تنها اميدي تو حرفي كه نمي گفتم شنيدي تو با من بودي و من بي تو افسوس تو خورشيدي و من دنبال فانوس تو رقص ماه و خورشيد و ستاره خودم رو با تو مي ديدم دوباره ميون خواب و بيداري نشستم هنوزم پيش چشماي تو هستم
نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور1385 ساعت 16 توسط شکارچی بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ، بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ، نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ، اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن ، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ، اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
نوشته شده در دوشنبه 27 شهریور1385 ساعت 22 توسط شکارچی کاش کودک بودم تا شبها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته، عمیق ترین خواب دنیا را داشتم.وصبح ها با خمیازه وعشوه ای کودکانه، بعد از همه از خواب برمی خواستم. ای کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند. ای کاش کودک بودم ، تا عروسکهایم را در اختیار می گرفتم و هر گونه که دوست دارم با آنها بازی می کردم و هیچ وقت عروسک هیچ کس نمی شدم
نوشته شده در جمعه 24 شهریور1385 ساعت 14 توسط شکارچی
من يه قطره تو يه دريا من يه ذره تو يه دنيا تو يه شعر با شكوهي من يه نقطه از الفبا اگه گستاخي نباشه تو رو از خودم مي دونم شب هاي بي كسي هامو با تو تا صبح برسونم اگه قابلم بدوني با تو ميوندني ترينم با تو سبزم اما بي تو درخت بي زمينم فكر ديدن گل روت مث رويا هاي دوره تو كدوم شهري كه انگارهمه راهاش بي عبوره اي هميشگي ترينم مي خوام عاشق تو باشم مي خوام از تو جون بگيرم اگه لايق تو باشم نوشته شده در جمعه 24 شهریور1385 ساعت 14 توسط شکارچی نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یک روز پی در پی دمش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان را آشفته تر سازد بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را........................ ![]() نوشته شده در چهارشنبه 22 شهریور1385 ساعت 16 توسط شکارچی
سعی کن به خاطر کسی که دوستش داری غرورت را از دست بدهی نه به خاطر غرورت کسی را که دوست داری از دست بدهی. نویسنده:جادوگر نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور1385 ساعت 19 توسط !فرزند کورش!
من پیدایپنهانم عاشق گریانم بی کس و تنهایم خسته و نالانم بی تو مگه میشه مجنون عاشق بود مجنون این قصه با لیلی عاشق بود خارو پریشانم خاک گریزانم دلگیرو دلخسته وای خداجون بسه عشقم به باد رفته این عاشقی سخته زخمی ترین عاشق این رمز تنهاییست زانو بزن ای دل در برابر این عشق نویسنده:جادوگر نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور1385 ساعت 19 توسط !فرزند کورش!
دیگه دنیا واسه من تاریکه زندگی کوره رهی باریکهآخر قصه من نزدیکه این منم از همه جا وا مانده از همه مردم دنیا رانده رانده و خسته و تنها مانده نویسنده:جادوگر نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور1385 ساعت 19 توسط !فرزند کورش!
هميشه سعي کن با کسي دوست بشي که دلش بزرگ باشه تا اگه خواستي توي دلش جا بشي خودتو کوچيک نکنی. عشق ورزيدن خطاست حاصلش ديوانگي ست عشق ها بازيچه اند عاشقان بازيگر اين بازي طفلانه اند عشق کو ؟! عاشق کجاست ؟! معشوق کيست؟ نوشته شده توسط :جادوگر نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور1385 ساعت 19 توسط !فرزند کورش!
اگه می تونستم تو این دنیا یه چیز دیگه باشم دوست داشتم اشک باشم که تو چشمای تو متولد شم رو گونه هات زندگی کنم و رو لبت بمیرم
نویسنده:جادوگر نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور1385 ساعت 19 توسط !فرزند کورش! به نظرت من قشنـگـــــــــم؟ پسـر گفت : نه....... دختر پرسیــــد که تو می خوای من پیشــــت باشم؟ پســــر گفت : نه...... دختـــر به پســـر گفت: اگه من یه روز ترکـــت کنم تو برام گــــریه میکنی؟ پســـــــر گفت : نه....... دختر در حالی که گریه میکرد و می خواست بره که پســــر دستش رو گرفت و گفت: از نظـــــر من تو قشــــــنگ نیستــــی بلکه زیبایی...... من نمیخوام تو پیشم باشی بلکه نیـــاز دارم که تو پیشم باشی و اگه یه روز از پیشم بری من برات گریه نمی کنم بلکه می میرم.
نوشته شده در چهارشنبه 1 شهریور1385 ساعت 10 توسط شکارچی من / عشق پاك يعنی سرزمين لحظه يعنی بيداد عشق من باختن عشق جان يعنی زندگی ليلی و قمار مجنون در ساختن عشق دل يعنی كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعنی كودك مسجد يعنی الاقصي عشق / من عشق آميختن افروختن يعنی به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعنی عشق نوشته شده در سه شنبه 31 مرداد1385 ساعت 23 توسط شکارچی
نوشته شده در شنبه 28 مرداد1385 ساعت 22 توسط شکارچی تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد نوشته شده در شنبه 28 مرداد1385 ساعت 21 توسط شکارچی بيا آقا لباسم را اتو كن سپس شلوار تنگم را رفو كن نگو هي با خودت: «من زن ذليلم» برو مغز سرت را شست و شو كن عمو جاسم زنش برده اروپا تو هم يك كار مثبت مثل او كن نكن در زندگي هرگز عقب گرد فقط فكر جلو چون خان عمو كن به خوبي مثل من همسر نباشد برايم سال خوبي آرزو كن اگر خواهي شوم راضي ز دستت به نام بنده اين كهنه «پژو» كن چنانچه طاقت دعوا نداري به قول «خاتمي», هي گفتگو كن!
نوشته شده در شنبه 28 مرداد1385 ساعت 21 توسط شکارچی دوستــت دارم، نــه به خاطـر آنـچه كه هســتي، بلكه به خاطر آنچه كه هستم. هنگامي كه با توام؛ دوستـت دارم، نه به خاطر آنچه كه از خود ساخته اي، بلكه براي اينكه بدي هاي وجود مرا نا ديده ميگيري، و بـــه خــوبـي هــاي وجــود مــن ايــمـان داري. براي چه دوستت دارم ؟؟؟ دوستــت دارم، زيرا چشمـهايت را به زشتـي هاي وجود من مي بندي؛ دوستــت دارم، زيرا زنـدگي را در نــظر من خوب تر جلوه مي دهي؛ دوستت دارم ، زيرا بهتر از هر ثروتي به خوشبختي ام كمك كرده اي..... و........
(( دوستت دارم )) نویسنده:ویرانگر نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد1385 ساعت 12 توسط ویرانگر(حامد) هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسی گريه کن که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه... براي کسی غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسی باش که دوستت داره....
توی اسمون دنیا هر کسی ستاره دارد. چرا وقتی نوبت ماست اسمون جایی نداره؟ واسه من تنهایی درد.درد هیچکسو نداشتن هرگل خوشکیده ای رو تو کویر سینه کاشتن... دیگه باور کردنم که باید تنها بمونم تا دم لحظه ی مردن شعر تنهایی بخونم. نویسنده:ویرانگر نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد1385 ساعت 11 توسط ویرانگر(حامد)
نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود . وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود. نویسنده:ویرانگر نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد1385 ساعت 11 توسط ویرانگر(حامد) سیستم توپ توپ نمی خوام کارت فری( مجانی ) نمی خوام آف سند تو آل نمی خوام آره آنم ولی پی ام نمی خوام من آی دی تو رو می خوام تنها ادی اد لیستم تویی اونا رو نمی خوام دوست دارم چت کردنا رو ولی جز تو از هیچ کسی پی ام نمی خوام یکی پرسید اگه هک شی؟!؟!؟!؟!؟! حتی این خیال زشتو نمی خوام رتبه اول کنکور نمی خوام جی اف(دوست دختر)خشگل پولدار نمی خوام ان که می گه با حاله نمی خوام من تورو می خوام تورو می خوام اونا رو نمی خوام نویسنده:شکارچی نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1385 ساعت 17 توسط !فرزند کورش!
اگه يه روز من مردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سر مزارم و گل سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي كه بهت داده بودم رو به خاطر بيارم ...ولي ...اگر تو مردي...من فقط يك بار ميام مزارت ...ميام و اون دسته گل سفيد مريم رو كه با خون خودم سرخشون كردم ، برات ميكنم و عاشقانه كنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي. نوشته شده در سه شنبه 27 تیر1385 ساعت 15 توسط !فرزند کورش!
تقدیم به گل همیشه بهار الهــــــــه دوستی را مهر جانم می پرستم دوستی را چون شقایق می پرستم دوستی را می پرستم چون به شیوای بیان است دوستی را می پرستم چون به دیبای بیان است دوستی را می پرستم چون کلام ساده ایست اما... در آن اعماق بی پایان معناست
نویسنده شکارچی نوشته شده در دوشنبه 5 تیر1385 ساعت 23 توسط !فرزند کورش!
بدان که اگر کسی را براي يک بار، يک روز، دوست دارم ، تورا براي هميشه دوست دارم. من عشق را در تو، تو را در دل ، دل را به هنگام تپيدن به خاطر تو دوست دارم .
نویسنده: «جادوگر» نوشته شده در دوشنبه 5 تیر1385 ساعت 20 توسط !فرزند کورش!
بی تو هرگز مریم منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم سر رو شونه هايت بگذارم....از عشق تو..... از داشتن تو...اشک شوق ريزم منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم اري من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايم نویسنده: ویرانگر نوشته شده در دوشنبه 5 تیر1385 ساعت 20 توسط !فرزند کورش! عشق يعني فوتبال... اگه يه نفر وارد عشق دو نفر بشه، آفسايد ميشه. اگه يه نفر به ديگري توهين كنه، خطا ميشه، كارت زرد ميگيره! اگه يه نفر به ديگري خيانت كنه، كارت قرمز ميگيره، بايد از بازي بره بيرون!!! دو نيمه هم داره: يك نيمه پسره، نوشته شده در یکشنبه 4 تیر1385 ساعت 11 توسط نمیدانم نویسنده:شکارچی نوشته شده در یکشنبه 4 تیر1385 ساعت 11 توسط
نه به ابر نه به آب نه به برگ نه به اين آبي آرام بلند
نویسنده:شکارچی نوشته شده در شنبه 3 تیر1385 ساعت 13 توسط !فرزند کورش! دیگه دنیا واسه من تاریکه زندگی کوره رهی باریکه آخر قصه من نزدیکه این منم از همه جا وا مانده از همه مردم دنیا رانده رانده و خسته و تنها مانده
شکارچی نوشته شده در جمعه 2 تیر1385 ساعت 13 توسط !فرزند کورش!
من همونم كه هميشه غم و غصم بيشماره اوني كه تنها ترينه حتي سايه هم نداره اوني كه در راه رفاقت همه هستيش رو باخته هر رفيق راهي با من دو سه روزي همسفر بود ادعاي هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود هر كسي با زمزمه عشق دوسه روزي عاشقم شد عشق اون باعث زجر همه دقايقم شد اون كه عاشق بود و عمري از جدا شدن ميترسيد همه هراس و ترسش به دروغش نمي ارزيد چه اثر از اين صداقت چه ثمر از اين نجابت وقتي حتي سر سوزن به وفا نكرديم عادت
شکارچی نوشته شده در پنجشنبه 1 تیر1385 ساعت 13 توسط !فرزند کورش! الهه جان از ته قلبم...
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم نویسنده:شکارچی نوشته شده در شنبه 6 خرداد1385 ساعت 14 توسط !فرزند کورش!
هر کجا محرم شدی چشم از خیانت بار دار که ای بسا محرم با یک نقطه مجرم می شود نویسنده :جادوگر نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد1385 ساعت 13 توسط !فرزند کورش!
دلا لعنت به تو باد که دل بردی زدست و رها کردی دل بی تاب ما را غم عشقت به دل دارم که عاشق را دوایی نیست مگر سیمای مه رویت بیا ای دلبر و جانم غم عشقت به دل دارم ای فسون گر من افسون کردی تو قلبم که تاب دیدارت ندارد. نویسنده:جادوگر نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد1385 ساعت 11 توسط !فرزند کورش! کاش می شد عشق را معنا کنیم کاش می شد خنده بر دنیا کنیم کاش بودی از دل من با خبر گریه ام میکرد بر قلبت اثر کاش می شد مرهم زخمم شوی کاش می شد همدم عشقم شوی کاش می شد خواب را تعبیر کرد کاش می شد عشق را تفسیر کرد کاش می شد مثل باران می شدیم کاش می شد رعد و طوفان شویم کاش می شد عشق را بهتر شناخت نغمه ای از عشق و از مستی نواخت کاش می شد عشق را معنا نمود
نویسنده : شکارچی نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد1385 ساعت 0 توسط !فرزند کورش!
من راز نگاهت را از آینه پرسیدم چشمان نجیبت را از دور پرستیدم مثل گل نیلوفر چشمان تو بهاری شد از پیش دلم رفتی و نفهمیدم مرز دل و چشم تو از شهر افق پیداست من سرخی گل را در خنده ی تو دیدم در شهر اقاقی ها تو پاک ترین عشقی من راز شگفتی را از باغ دلت چیدم لبخند زدی آرام بر گونه ی غمناکم من با گل لبخندت به حادثه خندیدم ای کاش دو چشم تو سر فصل افق ها بود آن وقت تو را هر صبح از پنجره می دیدم وقتی گل آرامش در باغ دلم روئید گلبرگ وجودم را بر عشق تو پیچیدم خورشید شدی رفتی تا اوج شکوفایی من از عطش عشقت بر آینه تابیدم نویسنده:ویرانگر نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد1385 ساعت 20 توسط !فرزند کورش! |